تبليغاتX
"--> WELL COME TO MOJEEJO0N"S WEBLOG

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!!!

...

خداوندا من از این زندگی سیرم.



گهی مغرور می خندم، گهی بی شور می گریم.



شباهنگام در بالین غم خوابم و در آغوش مرگ بیدار.



همه فکر و وجودم حبس در دیوار.



خداوندا رها کردم همه ذهن خودم را از فضای بی سرانجام سکوتی نرم.



شکستم شیشه ی قلب خودم را با شعاری سرد.



بهار در جان من گم گشته و خام است.



ولی یادم به روح غاصب شبها گرفتار است.



خداوندا همه جسمم نثار تو.



همین روح نگون بارم فدای نغمه های تو.



مرا از زندگی نور امیدی نیست.



نهانم کن میان این همه خاک و گل متروک.



خداوندا برایت از غمم گفتم ولی پاسخ نمی خواهم.



من از یاران بی منت چه چیزی جز دو گوش مهربان خواهم؟!



خداوندا ببخشایم. که من دیوانگی کردم.



من دیوانه خود را با شکستی مبتدی گم کرده ام .



افسوس...!



خداوندا ببخشایم. که من در های امید را ندیدم خوش.



و در نورانی راز وجود تو



من از یک ظلمت کوچک سخن گفتم.



تو تا پایان راه پر فراز زندگی هستی.



ولی ما دید کوته ها، تو را هرگز نمی بینیم...!

|+| نوشته شده توسط مجی جون در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 10:22 |
...

از مرز خوابم مي گذشتم،

سايه تاريك يك نيلوفر

روي همه اين ويرانه ها فرو افتاده بود .

كدامين باد بي پروا

دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

***

در پس درهاي شيشه اي رؤياها،

در مرداب بي ته آيينه ها،

هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم

يك نيلوفر روييده بود .

گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت

و من در صداي شكفتن او

لحظه لحظه خودم را مي مردم .

***

بام ايوان فرو مي ريزد

و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد .

كدامين باد بي پروا

دانه نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

***

نيلوفر روييد،

ساقه اش از ته خواب شفّا هم سركشيد

من به رؤيا بودم

سيلاب بيداري رسيد

چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم

نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود

در رگهايش من بودم كه مي دويدم

هستي اش در من ريشه داشت

همه من بود

كدامين باد بي پروا

دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد

*****

|+| نوشته شده توسط مجی جون در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 10:53 |
با عرض سلام...

  تقدیم به تمامی آنانی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانشان جرعه ای از دریا در دستانشان و

تجسمی زیبا از خاطره ایثار گل های سرخ در معبد ارغوانی دل هایشان به یادگار مانده است

نخستین چکه ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس به

روی حجم سپید یک دفتر می ریزم و آن را با لهجه همه پروانه صفت های این گیتی بی انتها به آستان

نیلوفری تمامی دل های زلال هدیه میکنم

در پناه خالق نیلوفرها مهربان و شکیبا بمانید

|+| نوشته شده توسط مجی جون در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 9:34 |
در ابتدا...

هدف من از راه اندازي اين وبلاگ اصلا اين بود كه حرفاي نگفته دلمو بزنم يا شايدم درد و دل نمي دونم يا چيزاي ديگه

حالا يكم با اوني كه ازهمه چيز خبر داره يه كم درد و دل كنم

آخه خدا قربون اون بزرگيت

چي كار كردم كه اين شده روز و حالم

خدا به خودت قسم كم آوردم

بد راهي رو واسه امتحان من كنار گذاشتي

پيش همه رفتم هر كسي كه فكرشو كني

از پيغمبرت گرفته تا كوچكترين بنده خودت

دستامو پيش همشون دراز كردم خالي برگشت دستام

ميگن هركي امام رضا (ع) رو به حق پسرش امام جواد(ع) قسم بده

دست خالي بر نميگرده

نه

نمي خوام بگم دستام خالي برگشت

من خاك پاي همشونم ميشم اگه لايق باشم خدا

يه نفر پيدابشه يه حقي هم به من بده خدا

نمي خوام ناشكري كنم

راست ميگم به خدا

كم آوردم كم آوردم خدا

ميگن قسمت چي باشه هر چي خدا بخواد

مگه غير از اينه كه خط به خط اين زندگي كه واسه ما اتفاق مي افته تو اين دنيا

اون بالا تو برگه سر نوشت ما آدما نوشته شده

آخه خدا چرا آورديش تو زندگي من

چرا با بقيشون فرق داره

چرا آخه چرا

خودت بگو مي تونم زندگي كنم

شده معني زندگي من

همش ميگم من

آخه من كيم چيم بدبخت شدم روي من

خاك توسرم خاك توسرم خدا

به خيلي از چيزا دارم پشت پا ميزنم

نمي دونم

دارم ميتركم حال ندارم عصاب ندارم حوصله ندارم

نمي دونم

نمي دونم

خدا خودت كمكم كن

|+| نوشته شده توسط مجی جون در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 9:25 |
تقدیم به ......
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه ،آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مث من و تو نمیشن

ماه من غصه نخور،گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنما س

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز

ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه
میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه

ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن
ماها که از آدم ها کمک طلب نمیکنن

ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان
دلایی که بشکنن چون عاشق قیمتی ان

ماه من غصه نخور سبک میشی بارون بیاد
توی عاشقی باید نترسی از کم و زیاد

ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن

ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت
به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور حافظ واست وا میکنم
شعرشو میخونم و تورو مداوا میکنم

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم
جدا
|+| نوشته شده توسط مجی جون در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 9:13 |

نمی دانم اين بار اين فرياد را که گوش ميگيرد... مهم هم نيست !

 اين را می دهم به باد تا برای هر که می خواهد ببرد...

 از بلندای برج فرياد می زنم درد را....

کسی نمی شنود؟.......بهتر

غربت در تک تک چهره ها موج می زند... به خود نگاه کن در آينه....

در خيابان ببين....

 آشفتگی بشر امروز ثمره دسترنج خويش است...

 به کجا چنين شتابان ...

به ياد بياور کودکی خود را ... فقط لحظاتی... به اندازه زمين خوردنی در ۳ سالگی...

به اندازه گريه ای برای اسباب بازی ای... به اندازه اشکی از ترس تاريکی...

چرا فراموش می کنيم فطرت نهفته در کودکی را؟!

 دلم برای کودکی مردم تنگ شده...

|+| نوشته شده توسط مجی جون در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 9:2 |
نمی دونم

چشمانم را به دنیا نخواهم فروخت...

چشمان من هر چه قدر تنگ و حریص باشد از دنیای شما وسیع تر است!!!

حیف معصومیت کودکیهایم٬
که در رهن آن از دست رفت و بی ارزش شد...

    خدایا...
کاش تبعیدم می‌کردی!!!

به آنسوی این دنیا ...

|+| نوشته شده توسط مجی جون در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 8:56 |
شا ید فردایی دیگر نباشد!!!
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه.

 پر ميشه از كلمه هاي (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش ))

 اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره

(( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم ))

 پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد

 

|+| نوشته شده توسط مجی جون در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت 10:31 |
من برای تو کیم...

  روبه روی تو کیم من یه اسیر سر سپرده؟

  چهره ی تکیده ای که تو غبارآینه مرده

  من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل؟

  بین ما پل عذابه "من خسته پایه ی پل

  ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری

  خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری

  کاشکی میشد تو بگی من برای تو چی هستم؟

 

      

|+| نوشته شده توسط مجی جون در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 12:5 |
مرام دنیا...
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد ،

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمیداری ،

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است .


زندگی یعنی این .....

دکتــــــــــــر علی شریعتـــــــــی

|+| نوشته شده توسط مجی جون در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 11:13 |
">
">
"> ">